عمران صلاحی
کد خبر: ۱۱۶۱۵۰
تاریخ انتشار: ۲۹ مهر ۱۳۹۴ - ۲۳:۰۷ 21 October 2015

برای ملاقات شخصی به یکی از بیمارستان‏های روانی رفتیم. بیرون بیمارستان غلغله بود. چند نفر سر جای پارک ماشین دست به یقه بودند. چند راننده مسافرکش سر مسافر با هم دعوا داشتند و بستگان همدیگر را مورد لطف قرار می‏دادند.

وارد حیاط بیمارستان که شدیم، دیدیم جایی است آرام و پردرخت. بیماران روی نیمکت‏ها نشسته بودند و با ملاقات کنندگان گفت‏وگو می‏کردند.

بیماری از کنار ما بلند شد و با کمال ادب گفت: من می‏روم روی نیمکت دیگری می‏نشینم که شما راحت‏تر بتوانید صحبت کنید.

پروانه زیبایی روی زمین نشسته بود. بیماری پروانه را نگاه می‌کرد و نگران بود که زیر پا له شود. آمد آهسته پروانه را برداشت و کف دستش گذاشت تا پرواز کند و برود.

ما بالاخره نفهمیدیم بیمارستان روانی این‏ور دیوار است یا آن‏ور دیوار.

منبع: کتاب «کمال تعجب» نشر پوینده، 1386

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: